تبليغاتX
منطقه مرده

منطقه مرده

این زندگی ماست که آگاهی مان را تعیین می کند...

ترانه قهرمان طبقه کارگر از جان لنون:

به محض اینکه متولد می‌شوی کاری می‌کنند که احساس حقارت کنی
با ندادن زمانی به تو برای اینکه واقعاً به خود واقعی‌ات متولد بشوی
تا اینکه رنج آنقدر زیاد می‌شود که دیگر چیزی احساس نمی‌کنی
قهرمان طبقه کارگر بودن هم چیزی است برای خودش
در خانه آزارت می‌دهند و در مدرسه کتک‌ات می‌زنند
اگر باهوش باشی از تو متنفرند و اگر احمق باشی از تو بیزار خواهند بود
تا آنقدر بی‌اراده و خرفت شوی که از قوانین‌شان پیروی کنی
قهرمان طبقه کارگر بودن هم چیزی است برای خودش
وقتی 20 سال آزگار را با شکنجه و وحشت‌ گذراندی
بعد از تو توقع دارند که شغلی انتخاب کنی
اما آنقدر از ترس‌های مختلف لبریزی که عملاً دیگر کاری ازت بر نمی آید
قهرمان طبقه کارگر هم چیزی است برای خودش
با مذهب سکس و تلویزیون نشئه‌ات می‌کنند
و تو فکر می‌کنی که باهوشی، به هیچ طبقه اجتماعی تعلق نداری و رهایی
اما تا آنجایی که من می‌دانم همان رعیت احمقی (که از قرن‌ها پیش بوده)
قهرمان طبقه کارگر هم چیزی است برای خودش
هنوز به تو می‌گویند که در آن بالابالاها برای تو هم جایی هست
فقط باید اول یاد بگیری: زمانی که می‌کشی لبخند بزنی
اگر واقعاً می‌خواهی مثل از ما بهترانی باشی که بالانشین‌اند
قهرمان طبقه کارگر هم چیزی است برای خودش
اگر واقعا می‌خواهی که قهرمان باشی به دنبال من بیا
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت   توسط حسام  | 

این مقاله رو شهریور نوشته بودم قرار بود جایی منتشر شود که نشد:

سکوت و فریاد پایان ترانه ی من است

نئولیبرالیسم در شیلی: به بهانه ی سی و پنجمین سالگرد کودتا در شیلی

 

 

 

((پینوشه برای همیشه در ذهن من باقی خواهد ماند. من وی را به اندازه فرزندانم  دوست دارم او ما را از شر کمونیست ها نجات داد امروز روز بسیار تلخی برای ما بود))

 

این جملات را یکی از طرفدان دو آتشه پینوشه بر زبان آورده؛ پینوشه همین یکی دو سال پیش مرد و خیابان های شیلی برای چند ساعت صحنه درگیری چپ ها و طرفداران دیکتاتور بود ولی دیگر چه کسی اهمیت می دهد؟

شب روی شیلی پینوشه 17 سال حکومت کرد. کميسيون حقيقت ياب در شيلی رقم کسانی را که توسط حکومت پينوشه به قتل رسيدند 3197 و تعداد زندانيان و شکنجه شدگان را 250000 نفر اعلام کرد. اين ارقام برای يک کشور کوچک 11 ميليونی آن هم با شرايط شيلی واقعا خيلی زياد است البته پینوشه  خود را یک کاتولیک مومن می دانست و  پاپ ژان پل دوم را برای امضای آشتی نامه بین شیلی و پرو دعوت می کرد او همیشه کشتار گسترده خود را با نام "دفاع از میهن مقدس" توجیه می نمود.

شیلی یک از نخستین کشورهایی است که سیاست های نئولیبرالیستی در آن به اجرا گذاشته شده و هوادران نئولیبرالیسم از این کشور به عنوان الگویی مناسب و کارآمد نام می برند. اشاره آن ها به ساخته شدن بزرگ راه ها بازگشت سرمایه داران به کشور و امکان سرمایه گذاری خارجی و غلبه بر بحران های اقتصادی در زمان دولت پینوشه است. دیوید هاروی اندیشمند چپگرا می گوید:در پی به قدرت رسیدن پینوشه یک وقفه ی دو ساله در شیلی برای انتخاب برنامه اقتصادی به وجود آمد زیرا مسئله این بود که چه نوع برنامه اقتصادی ای می تواند اقتصاد را احیا کند؟ آنچه در شیلی انجام دادند ارمغان بچه های شیکاگو(مکتب اقتصادی شیکاگو) بود که می گفتند:((همه چیز را خصوصی کنید کشور را به روی سرمایه گذران خارجی و تجارت خارجی باز کنید،هیچ مانعی در برابر بازگشت سود مالکیت خصوصی به کشور مبدا نگذارید،الگوی رشد مبتنی بر صادرات داشته باشید)) هاروی ادامه می دهد: البته آن ها نمی بایست نیروی کار را منضبط سازند چرا که تمامی رهبران کارگری کشته شده بودند،همه ی اتحادیه های کارگری کارگری منحل شده بودند؛همه درمانگاه های بهداشتی که دگر اندیشان رادیکال در آن شورش راه می انداختند منحل شده بود.

خانم نائومی کلاين، نظريه پرداز چپ کانادايی در رد این نظر که شیلی یک نمونه ی موفق پیشرفت در زیر سایه نئولیبرالیسم بوده می گوید:(( پس از پايان حکومت پينوشه 45 درصد مردم زير خط فقر زندگی می کردند و نرخ رشد درآمد پولداران 83 درصد بود.امروزه شيلی بر طبق آمار سازمان ملل متحد از 123 کشوری که مورد مطالعه قرا گرفته شده‌اند جای 116 را از حيث تقسيم عادلانه‌ی درآمدها دارد.اما هواداران فريدمان هنوز در دولت ها، در نهادهای بين‌المللی پولی و رسانه‌ها جا خوش کرده اند و ادعا می کنند شيلی يک نمونه‌موفق است.))

بنا به نظر میلتون فریدمان نظریه پرداز نئولیبرال در کتاب "سرمایه داری و آزادی" چون جوهر دمکراسی سود ورزی است پس هر دولتی که سیاست های ضد بازار را تعقیب نماید ضد دمکراتیک است و حمایتی که مردم آگاه از آن ها می کنند هیچ اهمیتی ندارند و بر طبق این نظریه وظیفه ی اصلی دولت پاسداری از مالکیت خصوصی است  و بررسی موضوعات واقعی مربوط به تولید و توزیع و سازمان اجتماعی را باید بر عهده ی نیروهای بازار گذاشت.

در واقع با چنین تعبیری از دمکراسی،نئولیبرال هایی چون فریمان هیچ تردیدی در مورد سرنگونی نظامی دولت آلنده که توسط رای مردم انتخاب شده بود نداشتند زیرا آلنده خود را مارکسیست-لنینیست می نامید و در کار سلطه بر جامعه ی شیلی دخالت کرده بود او راه را برای نفوذ سوداگران و شرکت های امریکایی بسته بود.با این تفسیر دولت آلنده ماهیتا غیر دمکراتیک و سرنگونی آن به هر شیوه ای مشروع جلوه می کرد.

رشد بالای اقتصادی یکی دیگر از دلایل هواداری از شیوه اقتصادی دولت پینوشه است این در حالی است که اگر چه متوسط رشد شیلی در طول سال های 1974-89 چیزی در حدود 2.6 درصد بوده ولی این متوسط رشد بین سال های 1961-71 در حدود 4.6 درصد بوده که در واقع این یک پسروی در دولت پینوشه به شمار می رود و میزان رشد اقتصادی شیلی در دهه ی 80 از میزان رشد آن در دهه های 70 و 60 کمتر بوده است. همچنین با پیروزی کودتا و کنار رفتن دولت سوسیالیستی آلنده هزینه سرانه ی بهداشتی از 29 دلار در سال 1973 به 11 دلار در سال 1988 کاهش یافت و در نتیجه میزان بیماری های تیفوئید و هپاتیت ویروسی(بیماری هایی که ناشی از فقر و بهداشت ناکافی است) به طور انفجار آمیزی افزایش یافت.(1)

اما سیاست اقتصادی ای  که در نخستین سال های دولت پینوشه انجام شد سیاست "شوک درمانی" نام دارد،ميلتون فريدمان ،پدرفکری نئوليبراليسم پس از پيروزی کودتای نظامی  1973 در شيلی به پينوشه نوشته بود او بايد شيلی را "شوک درمانی" کند. خانم نائومی کلاين در کتاب " استرانژی شوک" شرح می دهد که شوک درمانی يعنی استفاده از تجربه‌ی ضربات روحی جمعی برای جا انداختن دگرگونی‌های ريشه‌ای برتافته از الگوهای نئوليبرال.اين تجربه‌ها می تواند ناشی از جنگ، يک بحران سياسی و يا يک فاجعه‌ی طبيعی باشد.الگوی آن هميشه به يکسان است:يکضرب مالکيت عمومی را به حراج می گذارند وبيمه‌های اجتماعی را نابود می کنند.پيامد آن تقسيم ثروت از پائين به بالا است.

 در گزارش  گردهمایی سازمان های بین المللی غیر دولتی در رابطه با شیلی می خوانیم :در سال 1975 و مجددا در سال 1982 شوک درمانی به اجرا درآمد،به دلیل بحران های اقتصادی در سال 82 شیلی مجبور شد که به کمک های مالی صندوق بین المللی پول متوسل شود یکی از شرایط کمک صندوق بین المللی پول "کنترل مزد" و دیگری انتقال هزینه ها از خدمات اجتماعی به پروژه های زیر ساختی برای صادرات بود که سبب خصوصی شدن آموزش و پرورش و بهداشت و پایین آمدن کیفیت زندگی فقرا گردید.

بدهی های خارجی شیلی در سال 1987 از مرز 21 میلیارد دلار گذشت، دولت با ارائه ی سیاست هایی موفق شد که این میزان را تا میزان قابل توجهی کاهش دهد یکی از این راهکارها  دادن امکانات فراوان به شرکت های خارجی در بخش زمین و معادن شیلی بود.

دولت شیلی که با کمک سازمان سیا بر سر کار آمده بود در سال 1991 با بخشودگی بدهی های خود مواجه شد دلیل این بخشندگی هم اینگونه اعلام شد که شیلی تنها کشوری است که" به زعامت صندوق بین المللی پول،بانک جهانی و بانک توسعه ی جهانی به برنامه بازسازی اقتصادی" دست زده است. با این حال گزارش سازمان های بین المللی غیر دولتی  در پایان خاطر نشان  می کند ضربه هایی که پس از دو دهه اجرای برنامه های تعدیل اقتصادی با نظارت سازمان پول بر پیکر شیلی وارد آمده هزینه هایی سنگین و جبران ناپذیر بر روی مردم شیلی و محیط زیست بر جای گذاشته است.

11 سپتامبر امسال سی و پنجمین سالگرد کودتا است هر چند که دیگر جهانیان 11 سپتامبر را تنها با بن لادن و برج های دو قلو می شناسند ولی جهان شیشه ای رسانه ها ربطی به واقعیت ما حاشیه نشین های تاریخ ندارد...

 

((چقدر سخت است آواز خواندن

وقتي بايد از وحشت بخواني

وحشتي كه در آن زندگي مي كنم

وحشتي كه در آن مي ميرم

تا  خود را  در ميان لحظات بي پايان بنگرم  

كه در آن سكوت و فرياد 

پايان ترانه من است...))

قسمت هایی از ترانه "استادیوم شیلی" آخرین سروده ی ویکتور خارا.

*****

(1)   آمار از مقاله ی:افسانه و واقعیات: بازار آزاد در امریکای لاتین-جیمز پتراس و استیو ویوکس-ترجمه ی دکتر احمد سیف

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت   توسط حسام  | 

چه ارتباطی بین فاشیسم و همجنسگرایی وجود دارد؟ پاسخ دم دستی به این سوال شاید این باشد که حکوت های فاشیست دگرباشان جنسی را هم به مانند هر اقلیت دیگری تحمل نمی کنند و روزگاری تیره را برای آنان رقم می زنند.این همه ی ماجرا نیست. سوال این جاست که چرا در فیلم سالوی پازولینی این کارگردان مارکسیست همجنسگرا، فاشیست ها همگی هم جنس باز اند؟و یا در فیلم "فیل" ساخته گاس ون سنت فیلمساز مولف امریکایی که برداشتی آزاد از ماجرای کلمباین(تیراندازی دو نوجوان و کشتار دانش آموزان دیگر) است، دو قاتل نوجوان پیش از قتل فیلمی مستند از نازیها می بینند و بعد از آن به همجنس بازی در حمام می پردازند.

سیروس شمیسا استاد ادبیات در کتاب درخشان و جمع آوری شده ی "شاهد بازی در ادبیات ایران" نشان می دهد که از دیرباز همجنسگرایی و پدوفیلی حضور قدرتمندی در جامعه و ادبیات ایران داشته:"اساسآ ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات همجنسگراست".این کتاب پر است از داستان هاو اشعار مختلف صوفیان و عرفا و حکما و حکایت های پادشاهان در باب همجنسگرایی در ادوار مختلف.این حضور جه توجیهی دارد؟

بر گردیم به سوال مان چه ارتباطی بین فاشیسم و همجنسگرایی وجود دارد؟ امین قضایی در مقاله ی " از جانومید تا سالو" مندرج در مجله آرت کالت-12 این ارتباط را با کمک رمزگشایی  از افسانه ی زئوس و جانومید شرح می دهد:"زئوس دو جنسگرا عاشق جانومید زیبا روی می شود و به عقاب دستور می دهد تا جانومید را به نزد وی بیاورد" زئوس سرور خدایان است و عقاب در اینجا مظهر فاشیسم : "این عقاب با شیر چاقو کش جلوی خورشید پرچم مقدس و کثیف ایران هم مشابهت هایی دارد.همیشه جانوری پسا توتمی با ریشه های آسمانی و خورشیدی نماد قدرت و پادشاهی است به یاد داشته باشید که شیهه ی اسب و شیر گاو به ترتیب داریوش و فریدون را به پادشاهی رساند و هم اکنون هم عرعر خران متعصب".

عقاب بهترین ها را انتخاب می کند و به نزد خدایان می برد در فیلم سالو هم خوشگل ترین و بی نقص ترین دختران و پسران برای هوسرانی  حاکمان انتخاب می شوند.آیا همین موضوع در پدر شاهی ما صدق نمی کند.در قابوس نامه پادشاه به پسر دست گلش نصیحت می کند که "پیوسته به مجامعت مشغول مباش.اما از غلامان(برده جنسی مذکر) و زنان میل به یک جنس مدار تا از هر دو گونه بهره ور باشی...تابستان ها میل به غلامان و زمستان ها میل به زنان کن." در زمان حکومت صفویه هم در دربار پادشاهی شغل شریفی وجود داشته به نام لعاب زنی به ماتحت غلامان !

  در کتاب شاهد بازی در ادبیات در چند جا می خوانیم که در قدیم عاشق(فاعل) برای معشوق(مفعول) حکم" پدر" را داشته است و همواره در این رابطه مقام  عاشق برابر بوده با پدر،ارباب و خدا....آیا این همان پدر شاهی منحط شرقی نیست؟ پدر شاهی ای که امروز به لطف  پیوند "ایمان" و "تکنیک" به روز شده و خوش دارد که خود را در هیبت عقابی مقتدر جا بزند.امین قضایی می نویسد: بهترین راه برای تشخیص فاشیسم ، پدوفیلی است. در ایران ، صوفیان ، عرفا و سپس ملاها ، تلاش کردند جامعه طبقاتی را بر اساس درونی کردن روابط پدوفیلی بازسازی کنند.

البته کتاب دکتر شمیسا خیلی زود از بازار جمع آوری شد.سکس در هر شکل و شیوه ای موضوعی کاملا ممنوعه است،هشام شرابی نویسنده عرب در کتاب پدر شاهی جدید می نویسد: "پدر شاهی جدید که از نظر درونی شدیدا دلمشغول سکس است از نظر بیرونی طوری رفتار می کند که انگار سکس وجود خارجی ندارد".گرچه پرداختن به مسائل جنسی سخت ترین مجازات ها را دارد ولی هر از گاهی که بلوتوث سگ های فاشیست در حال انجام "آن کار دیگر" بیرون در می آید صحت این حرف هشام شرابی تایید می شود.در فیلم سالو فاشیست ها به قربانیانی که برای هوس رانی انتخاب شده اند می گویند که هرگونه رابطه جنسی با یکدیگر سنگین ترین مجازات ها را در پی دارد در سکانسی از فیلم یکی از قرباینان هوسرانی با کلفت سیاه پوست همبستر شده که فاشیست ها مطلع می شوند و او را در حین انجام کار گیر می اندازند: قربانی کاملا عریان در برابر فاشیست ها بر می خیزد و مشت های گره کرده اش را به نشانه ی مقاومت بالا می برد، فاشیست ها بلافاصله او را تیر باران می کنند.....

پس وقتی از رابطه ی فاشیسم و همجنسگرایی سخن می گوییم دیگر خبری از کارناوال و پرچم رنگین کمان نیست بلکه این نوع همجنسگرایی به پدوفیلی پهلو می زند، فاعل آن پدر جامعه ی طبقاتی است و ما مشتی قربانی نشانه گذاری شده هستیم...ما همیشه در سالو زندگی کرده ایم و  در صحنه ی قتل عام اجتماعی کاملا عریان هستیم،آیا می توانیم مشت های خود را به نشانه ی مقاومت بالا ببیریم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت   توسط حسام  |