تبليغاتX
منطقه مرده

منطقه مرده

این زندگی ماست که آگاهی مان را تعیین می کند...

امروز تصادفن چشمم به یک مقاله قدیمی افتاد که  در روزنامه ی عصر آزادگان به تاریخ 14 فروردین 78چاپ شده بود،مقاله در حقیقت جوابیه ای است به محمد قوچانی که آن ایام هنوز به راه "راست" هدایت نشده بود و در مقالات خود هاشمی رفسنجانی را به خویشاوند سالاری متهم می کرد. در آن دوران که خیلی از بزرگواران با حسرت فراوان با عنوان "بهار اصلاحات" از آن یاد می کنند انتشار مقالاتی این چنینی توسط قوچانی و دیگر روزنامه نگاران دوم خردادی سبب شده بود که رفسنجانی در نهایت از ورود به مجلس باز ماند... کمی بعد پاییز و زمستان اصلاحات فرارسید و آقای قوچانی طی یک چرخش صد و هشتاد درچه ای تبدیل شد به یکی از هواداران سر سخت پدر خوانده....این روزها که انتخابات شورا و خبرگان را در پیش داریم و از طرفی فضای سیاسی کشور به شدت بسته و کنترل شده است خواندن این جوابیه ی قدیمی حداقل سبب می شود که با برخی از راز های این سرزمین آشنا شویم:

خاتمی عزیز!!

ب_خانواده و خویشان آقای محمد خاتمی

نوشته: سیاوش عباسی

 

خیال آقای خاتمی از جانب پسران و دختران به علت صباوت آسوده است اما دو برادر دارد که هر دو پس از دوم خرداد به مناصب بالا رسیدند آقای علی خاتمی مشاور رئیس جمهوری و رئیس بازرسی ویژه رئیس جمهوری است یعنی جانشین آقای محسن هاشمی والبته با ارتقا به مشاورت رئیس جمهوری

بلاشک انتصاب علی خاتمی به این پست هم از جهت اولویت اعتماد بر شایستگی وی کاملآ موجه است و حتا می توان گفت شایستگی در انتصاب ایشان بیشتر از از اعتماد اولویت دارد.آقای دکتر محمد رضا خاتمی قبل از دوم خرداد به امر شریف طبابت مشغول بود اما پس از دوم خرداد به معاونی دارو و درمان وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی منصوب شد

انتصاب آقای دکتر به پست مذکور با توجه به بلایی که بر سر وضعیت داروی کشور آورد نه از باب شایستگی توجیه پذیر است و نه به دلیل ارتیاط نداشتن پست مذکور با وظایف خاص رئیس جمهوری از باب اولویت موجه است در خصوص آرای وی{در مجلس ششم} نیز همگان اعم از مخالف و موافق ایشان اذعان دارند که آرای ایشان به همراه سرکار خانم جمیله کدیور و دکتر علیرضا نوری متعلق به خود آنان نیست.

آقای محمد رضا تابش که قبل از دوم خرداد تکنیسین یک کارخانه تولید قارچ بود بلافاصله به عنوان قائم مقام رئیس دفتر رئیس جمهوری منصوب شد. این شغل که معادل قائم مقام وزیر است سابقا وجود نداشت و فقط برای ایشان به وجود آمد (ممنوعیت هرگونه استخدام فراموش نشود) پرواز آقای محمد رضا تابش از کارخانه قارچ ملارد به ساختمان سفید ریاست جمهوری و از آن جا به صندلی قرمز مجلس همه به سحر رانت  دایی ایشان است

اما قصه تابش کوچک شنیدنی است .ایشان به هنگام طی خدمت سربازی بر خلاف دستور العمل ستاد کل نیروهای مسلح مبنی بر ممنوعیت سپردن مسئولیت به سربازان وظیفه سرپرست دفتر وزارتی وزارت ارشاد یعنی رئیس دفتر وزیر استثنایی کابینه آقای خاتمی برگزیده شد.

ایشان پس از طی خدمت سربازی علاوه بر مدیر کلی دفتر وزارتی به مدیر کلی روابط عمومی وزارت ارشاد هم منصوب شد(چون استخدام ممنوع است)، آیا خویشاوند سالاری صریح تر و شفاف تر از این مورد سراغ دارید؟

این نمونه نه تنها رانت بازی است بلکه توهین به هزاران هنرمند و اندیشمند وزارت ارشاد نیز هست.اینک مروری بین پسرخاله های آقای خاتمی:

آقای دکتر خلیلی اردکانی(شیعه) که یک مدرس ساده و سطح پایین دانشگاه تربیت مدرس بودند یه عنوان مشاور رئیس جمهور در امور اهل سنت منصوب شد. اصولآ از حدود بیش از 40 مشاور وغیر از 3 یا 4 مشاور که از زمان آقای هاشمی بودند و ادب حکم می کرد که مشاورت ایشان تمدید شود مابقی همه از دوستان و آشنایانو وابستگان رئیس جمهوری هستند. برادر کوچک آقای دکتر خلیلی اردکانی یک معلم ساده در کرج بودند که در انتخابات مجلس شهر را پر کرد از تراکت((خواهر زاده رئیس جمهور محبوب_خلیلی اردکانی)). ضمنآ مادر خود را نیز از اردکان به کرج آورد و در مسجد جامع  تحت عنوان ((حاجیه خانم خاتمی همشیره رئیس جمهور محبوب برای ایشان سخنرانی گذاشت)).

خود حاجیه خانم که یک زن معمولی در اردکان بود با استفاده از شهرت و محبوبیت برادر به عنوان عضو شورای شهر و سپس برای نامزدی مجلس ششم استعفا داد ولی ارتقای سطح سواد نامزدها به فوق دیپلم مانع از پذیرش حاجیه خانم شد!

آقای قوچانی! از ادامه داستان نفوذ و رشد خویشاوندان خاتمی در شغل های حساس منصرف می شوم . چون می دانم که بهتر از من آنان را می شناسید و پسرخاله محترم شما (س.ح) پرونده همه آن ها را دارد{ منظور از س.ح سعید حجاریان معاون سابق وزارت اطلاعات است}

در پایان این نکته را نیز بنویسم :

خدا وکیلی اگر پدر یا دایی بنده یا شما رئیس جمهور می شد فکر می کنید حال و روز من و شما چه بود؟

شما را قضاوت نمی کنم ولی خود من به کمتر از معاون اولی رایت نمی دادم. راستش عنوان وسوسه انگیز معاون اولی مرا به یاد اقدام شگفت انگیز یکی از استادان محترم ما انداخت. می دانید که اولین انتصاب آقای خاتمی انتصاب آقای دکتر حبیبی بود که با توجه به عضویت ایشان در شورای نگهبان دو شغلی محسوب می شد و بر خلاف قانون بود . این استاد عزیز ما که نمی توانست اولین قانون شکنی را از رئیس جمهور قانون مدار بپذیرد به این موضوع اعتراض کرد ولی همین که خود یه عنوان دفتر نظارت بر اجرای قانون اساسی منصوب شد دیگر پیگیر موضوع نشد. زیاد سخت نگیرید موفق باشید

پ.ن: این نوشته خلاصه ای بود از مقاله "هاشمی ها و خاتمی" نوشته سیاوش عباسی(کارشناس حقوق) که در روزنامه عصر آزادگان به تاریخ 14 فروردین 78(79)? -  منتشر گشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت   توسط حسام  | 

۱)سایت فیلتر شده "کارگران ایران" یکی از سایت های وابسته به کمونیست کارگری (گروهی که عمده شهرت خود را مدیون هوچی گری سیاسی اند) برای دومین بار اقدام به سرقت مقاله من کرده است, دفعه اول چیزی نگفتم چون آن مقاله با اسم کوچک منتشر شده بود و ترجمه ای بود با عنوان "این سیاره گرسنه" که رفقای سایت کارگران ایران بدون ویرایش و با غلط های تایپی فراوان از سایت "کانون اشتراک" دزدیدند ولی این دفعه مقاله را با نام و فامیل کامل در سایت "کانون امروز" منتشر کرده بودم که باز هم مقاله را بدون اجازه و حتا بدون ذکر منبع اصلی در سایت خود قرار دادند...

آن هایی که ساده ترین اصول حرفه ای و اخلاقی را رعایت نمی کنند چطور داعیه حمایت از حقوق بشر و زنان و کار گران دارند؟؟

شمایی که عرضه نداری دو خط مقاله بنویسی تا اون سایتت رو باهاش پرکنی  آخه چرا اسم خودت را فعال سیاسی و اجتماعی گذاشتی؟!

شمایی که در یک کشور آزاد (احتمالن یکی از کشور های اروپایی) با خیال راحت پشت کامپیوترت نشستی و بدون ذره ای وجدان مقالات این و اون رو بدون کسب اجازه تو سایتت می ذاری فکر نمی کنی ممکنه برای کسی که داره با اسم و رسم واقعی در مملکت بلاخیز ایران  فعالیتی (هر چند اندک) می کنه مشکل به وجود بیاد؟!

اگه  در اینترنت آدم وقتش رو به تماشای خواهران پورنو استار بگذرونه شرافتش بیشتر از اینه که این اقدامات مضحک و غیر اخلاقی رو انجام بده....

steal this article!!!!!!!!!!***

****************

۲)این روزها دانشگاه آزاد قزوین وضعیت حیرت انگیزی پیدا کرده است ثبت نام بیش از "پنج هزار" دانشجو برای ترم جدید که در نوع خود رکوردی محسوب می شود سبب شده است که دانشجویان در رفت و آمد( با توجه به این نکته که دانشگاه در بیرون شهر واقع است) با مشکلات زیادی مواجه شوند؛ برای درک ملموس تر چشمان خود را ببندید و در ذهن خود پانصد دانشجوی دخترو پسر را در نظر بگیرید که می خواهند به زور سوار یک اتوبوس شوند حال چشمان خود را به واقعیت باز کنید: در دانشگاه آزاد قزوین با بیش از بیست و دوهزار دانشجو هیچ گونه انجمن اسلامی ,شورای صنفی و همچنین نشریه ای مستقل ( و حتا غیر مستقل!!) وجود ندارند, کشیدن سیگار درمحوطه دانشگاه ممنوع است و حتا می تواند منجر به محرومیت موقت از تحصیل نیز بشود, کنترل شدیدی در هنگام ورود دانشجویان وجود دارد, انتظامات دانشگاه در راهروهای دانشکده قدم می زنند به دانشجویان تذکرات البته سازنده ی اخلاقی می دهند, در دانشگاه دوربین های مدار بسته نصب شده است, هم زمان با شروع ترم جدید سالن مرجع کتابخانه که پیش از این مختلط بود به دو بخش "خواهران" و "برادران" تقسیم شده است, سرویس های تهران_قزوین که پیش از این مختلط بود هم اکنون جدا گشته است....

در مورد دانشگاه آزاد,فضای حاکم بر آن, طرز برخورد اساتید نوع مدیریت دانشگاه و ...سخن زیاد است سرتان را درد نمی آورم خلاصه این که: دانشگاه ما در حقیقت "مکتب خانه ای" است که در آن انبوهی اطلاعات با فایده و بی فایده به خورد ما داده می شود و تنها کار معقولی که می شود انجام داد این است که سر خود را پایین بیندازیم و به مانند یک حیوان نجیب و بارکش به امر مقدس درس خواندن و پاس کردن واحد مشغول شویم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1385ساعت   توسط حسام  |