((وقتی از آزادی سخن می گویم ، در مخیله خود تنها نوع آزادی را که سزاوار این نام است ، در مد نظر دارم . آزادی ای که در آن استعداد های فکری ، معنوی و مادی که در نهاد هر انسان است پرورش کامل یابد . آزادی ای که هیچ محدودیتی را به جز آنچه طبیعت انسان ترسیم می کند نمی پذیرد و بالاخره غرض از آزادی ، آزادی ست که به جای اینکه آزادی دیگران آن را محدود سازد با آزادی همگان تایید و گسترده می شود . من فکر آزادی را می کنم که بر نیروی توحش و اصول مرجعیت پیروز می شود .))
باكونين_متفكر آنارشيست
به لجن كشيدن مفاهيم و دادن حكم كلي درباره هر پديده اي كه برخلاف اصول و عقايد رايج سنت و حكومت است يكي از شيوه هاي متدوال بايكوت انديشه و افراد در نزد حاكمان و حافظان مذهب و سنت و هنجار است .
در جامعه منفعلي چون ايران كه نگاه سطحي و بي اعتنايي به عقلانيت راه و رسم مردم است تقليل هر مكتب سياسي و يا فلسفي به جمله اي كليشه اي از طرف حافظان وضع موجود راه را براي سركوب افراد و بايكوت انديشه باز گذاشته است.
براي مثال مي توان به تقليل فمينيسم به جمله كليشه اي و نادرست"برتري زن نسبت به مردم" و يا مبتذل تر از اين تعريف "برابر دانستن فمينيسم با زن ذليلي! "اشاره كرد.
مكاتب زيادي همچون سكولاريسم،سوسياليسم،كمونيسم،آنارشيسم و .....بدين شيوه مورد تهاجم واقع شده اند.در اين مقاله سعي مي كنم به تعريف دقيق و واقعي آنارشيسم بپردازم مكتبي كه متاسفانه تنها با عنوان آشوبگري و هرج و مرج طلبي شناخته مي شود.
آنارشيسم در لغت به معني"بدون حكمران "است در دانشنامه داريوش آشوري بدين صورت تعريف شده است: (( آنارشیسم یا سروری ستیزی : جنبش سیاسی و نظریه ای که هوادار برافتادن هر گونه دولت و نشستن انجمنهای آزاد و همیاری داوطلبانه ی افراد و گروهها به جای هر شکلی از دولت است ...
آنارشیستها بر خلاف آنچه معروف است ، آشوبخواه یا هرج و مرج طلب نیستند و جامعه ی بی سامان نمی خواهند ، بلکه به نظامی می اندیشند که بر اثر همکاری آزادانه پدید آمده باشد زیرا آنارشیستها انسان را بذات اجتماعی می انگارند ... ))
آنارشيسم مكتبي است كه از سوي متفكراني چون ميخائيل باكونين،پيرژوزف پردون و كروپوتكين در قرن نوزدهم شكل گرفت هر چند كه پايه گذاران آن با تعريف آنارشيسم به معني مركز زدايي،همكاري داوطلبانه،كمك متقابل و تصميم گيري هاي مساوات طلبانه آنارشيسم را گرايشي كهن در تاريخ بشري عنوان كردند.
آنارشيست ها مخالف وضع و نظم موجود اند و سيستم آموزشي،ارتش وبسياري از هنجارهاي جامعه و..را بازوهاي سركوب توده ها مي دانند و در نهايت خواستار انقلاب عليه حكومت و حذف دولت مي باشند البته "انقلاب" هم از آن واژه هايي است كه توسط اصلاح طلبان حكومتي به لجن كشيده شده است و با طرح كليشه هايي چون"اصلاحات برتر از انقلاب است" و"انقلاب سبب عقب ماندگي مي شود"و همچنين مترادف دانستن انقلاب با خشونت فيزيكي، پاكسازي افراد و هرج و مرج " سعي در اغفال اذهان دارند در حالي كه انقلاب دگرگوني سيستم است و قرار نيست كه لحظه اي عظيم فوري و آخرالزماني باشد بلكه فرايندي بسيار طولاني و گام به گام است.اگر شما به فرض با ولايت فقيه مخالف باشيد بنابراين با سيستم مخالف بوده ايد و انقلابي محسوب مي شويد درحالي كه شرط اصلاح طلبي قبول كردن كليت سيستم است. يك آنارشيست، انقلابي اي تمام عيار است.
آنارشيست ها مرجعيت و دولت را عامل سركوب مي دانند و دمكراسي و حكومت را با يكديگر متضاد مي شمارند به عقيده آنان دولت دمكراتيك خود نوعي تناقض است زيرا دولت،حاكميت مرجعيت و قدرت داشته و عامل نابرابري است.از طرفي دمكراسي مظهر برابري و مساوات است ينابراين اين دو با هم نمي توانند وجود داشته باشند.
آنارشيست ها انتخابات عمومي را هم شرط كافي اي براي نيل به دمكراسي نمي دانند به قول پرودون آراي عمومي ضد انقلابي اند. بلكه دمكراسي مستقيم،قدرت گرفتن سنديكا ها و نهاد هاي خود جوش اجتماعي ( همچون ngo ها) را شيوه واقعي رسيدن به دمكراسي به شمار مي آورند فرآيند اجتماعي به خودي خود سبب مركز زدايي مي شود در واقع در دمكراسي مستقيم و فرايند اجتماعي گروهي از آدم ها بر سر موضوعي مشترك به توافق مي رسند و به جاي آنكه در مورد پيشنهادهاي مختلف راي گيري كنند آن را مدام تغيير داده از نو نوشته جرح و تعديل كرده تا در نهايت قاطبه گروه آن را بپذيرند.در حالي كه در دمكراسي پارلماني كه زير نظر حاكميت انجام مي پذيرد مديا كراسي(رسانه سالاري) حرف اول را مي زند.همان طور كه در انتخابات اخير ايران ديديم كه بسياري ز افراد ناگاه با مشاهده فيلم تبليغاتي احمدي نژاد و چند مناظره تاويزيوني به سوي صندوق هاي راي هجوم آوردند در شيوه پارلماني كنترل افكار عمومي به وسيله رسانه ها راه را براي رسيدن به دمكراسي مي بندند.آنارشيست ها معتقدند كه اين جمله كه"انتخابات عمومي بهترين گزينه براي رسيدن به دمكراسي است"حرفي غلط و غير واقعي است.
آنارشيست ها ضد قانون هستند و آن را عامل سركوب توده ها و محدود كننده آزادي مي دانند.يك آنارشيست هيچ وقت نمي گويد چون من با دولت و قانون مخالفم بنابراين مي توانم مثلآ از چراغ قرمز عبور كرده و عابري را زير بگيرم تا قانون را زير پا گذاشته باشم چو ن در اينجا آزادي ديگران را محدود ساخته ام(بار ديگر تعريف آزادي باكونين در ابتداي متن را بخوانيد)
آنارشيست بتا قانون مخالف است چون آن را عامل ايجاد محدوديت براي انسان مي داند پس چگونه مي تواند با رفتار ش آزادي و ارزش انسان ديگري را زير سوال ببرد.انسان سرباز و يا برده هيچ نظامي نيست او آزاد به دنيا آمده آنارشيست ها مي خواهند آزادي خودو جامعه را حفظ كنند در نظام توتاليتر ايران و در روزگار ي كه سرمايه داري به عنوان يك ارزش بر ما تحميل مي شود ما حداقل به رگه هايي از آنارشيسم احتياج داريم.هر چند كه رهايي و روشنگري پروسه اي طولاني مدت است.

