تكيه داده بود به درخت روبرو كتابخونه و سيگار لايت مي كشيد منو كه ديد خواست سيگارشو غلاف كنه منم خودم رو به اون راه زدم و از كنارش رد شدم... ياد پارسال افتادم و كنكور لعنتي! خيلي از رفقاي پشت كنكوري اين روزها حال و روز خوشي ندارند هر روز كه بيدار مي شوند دست و رو نشسته و صبحانه نخورده كتاب قلم چي رو باز مي كنند و تست مي زنند و تست مي زنندو تا آخر شب فرمول هاي مثلثات ولغات زبان و قواعد عربي و تاريخ ادبيات و فرمول هاي فيزيك وشيمي و ... هزار تا نكته حفظي و بي ربط ديگه رو دوره مي كنند و اونوقت شروع به شمردن مي كنند كه آره مثلآ 48 روز تا كنكور مونده و براي روزهاي بعد از كنكور رويا بافي و برنامه ريزي مي كنند ...در اين بين هم كلاهبردارهايي مثل قلم چي و آيندگان و خزندگان و منگولان راه دانش و هزار جور مؤسسه بامبول باز ديگه از اين آب گل آلود براي خودشون ماهي مي گيرند و با سركار گذاشتن جوانان اين مرز و بوم از اونا اخاذي مي كنند ...هيجده نوزده ساله هاي اين مملكت مجبورنددر بهترين سالهاي عمرشون براي فرار از سربازي و ويا رها شدن از فشار خانواده هاي سننتي شون هر طور كه شده وارد دروازه هاي دانشگاه بشند حتا اگه به رشته تحصيلي شون علاقه اي نداشته باشند .
....ولي اسطوره كنكور بايد زنده بماند تا ديگران بتوانند بار خود را ببندند و خانواده هاي متوسط ايراني را سر كيسه كنند از مدعيان طرح مضحك "مهندسي معكوس" گرفته تا معلمان معلومات فروش كنكور تا سازمان سنجش كشور همه وهمه مي خواهند غول كنكور فربه تر باشد ...يك روز منابع مطالعاتي را عوض مي كنند و ديگر روز شرط معدل مي گذارند باشد كه دانش آموزان دبيرستاني هم دغدغه و اضطراب كنكور را احساس كنند.....هر چند كه جوان امروز ديگر تمام رؤيا ها و آمال خود را در دانشگاه نمي يابد و مي دانند كه "زندگي" در اين كشور در اختيار آنان ديگري است كه مادرزاد شكل ديگري به دنيا آمده اند! مي دانند كه در اين مملكت فوق ليسانس و دكترا هم فروشي است! ولي براي رهايي از وضعيت معلق خود چاره جز تن دادن به اين بازي فرسايشي ندارد...

